
آرزو دارم که مرگت را ببینم در مزارت دسته های گل بچینم
آرزو دارم ببینم پر گناهی مرده ای بر دوزخی و روسیاهی
جای این که عاشق راز تو باشم آرزو دارم عزادار تو باشم
بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم در عوض نامردی ها از تو دیدم
هر کجایی آب خوش هرگز ننوشی یا لباس عافیت هرگز نپوشی
عاشقم کردی و رفتی از کنارم رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم
ای پری انس و جن به تو همه قهر مرگ تو آیینه بندان می کند شهر
جای اینگه عاشق راز تو باشم آرزو دارم عزادار تو باشم

سلام به همراهان وبلاگ من کسایی که تو تنهایی همیشه به من لطف داشتن.
این شعر برگرفته از دل من نیست هدفم از گذاشتن این شعر این بود تا نظرات شما عزیزان رو در موردش بدونم تا بدونم که برخورد هر دلشکسته ای با عشق چه جوریه .
پس نظر خودتون رو برام بگید.
به نظر من اگه عاشق واقعی باشی نمی تونی آرزوی مرگ کسی رو که دوست داشتی داشته باشی حتی اگه اون فرد تا بی نهایت در حقت نامردی کرده باشه.
نظر شما چیه؟
|